هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.
اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي.
گوش کردن را ياد بگير، فرصتها گاه با صداي آهسته در ميزند.
هيچ انساني دشمن ديگري نيست بلكه معلم اوست.
از ديروز بياموز براي امروز زندگي كن و به فردا اميدوار باش.
شمارش دانه هايي که در مغز سيب وجود دارد کاري ساده است اما چه کسي ميتواند بگويد که چند سيب از يک دانه به عمل ميآيد؟
اتوبوس زمان یادت هست آن شب را که نگاههایمان در مقابل چشمان خواب آلود مسافران برای هم هزاران راز را فاش می کردند می دانم آن شب چشمانم به چشمانت گفتند که دور از تو بودن برایشان مرگ است . چشمانم وقتی رفتی این را با سیل اشکی که خود را درش غرق کردند به من گفتند. هیچ کس شاهد دل دادگی ما نبود جز ماه که اندام زیبایش را زیر چادر مشکی که با ستاره ها گلدوزی کرده بود پوشانیده بود و آن شب بود که برای اولین بار خوشبختی را با تمام وجود احسا س کردم و همینطور برای اولین بار دلم برای ماه سوخت که هر وقت به دیدن خورشید می رود او خود را پشت کوههای مغرب زمین پنهان می کند. هر چند که عمر هر دو احساسم به کوتاهی آن شب بود. بعد از آن شب بود که برای اولین بار حسرت را احساس کردم ولی عمرآن به بلندی باقی عمرم است.اتوبوس زمان با سرعت تمام هر لحظه به مقصد جدایی ما نزدیکتر می شد .ای کاش زمان در همان جا برای همیشه متوقف می شد تا هیچ وقت چشمانم در حسرت نبودن نگاهت دق نمی کردند.
ب
هترینم چشمانم هنوزبهانه چشمانی را میگیرند که با آنان عشق را شناختند
یادته همیشه به من می گفتی وقتی میگی برای همیشه دوستت دارم خوشحال می شم.من هم همیشه وقتی نامه ای برای تو می نوشتم آخرش این جمله کوتاه خاطره انگیز را می نوشتم می نوشتم که همیشه دوستت دارم...
راستش من هم از امضای که همیشه آخر نامه هات می زدی خیلی خوشم می اومد خیلی زیبا بود.گاهی اوقات که خیلی دلم برای تو و روزهای رویایی گذشته تنگ میشه یکی از نامه های تو را از اول تا آخر می خونم و برای چندین دقیقه فقط به امضات خیره می شم.با اینکه خیلی دوست دارم اما بیشتر نمی تونم به نامت نگاه کنم چون می ترسم که نوشته هات از اشک های حسرت من خیس بشن...
دوستت دارم برای همیشه...همیشه ...همیشه
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،
خدا گفت: نه!
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم!
ارزش يک تبسم : * تبسم خرجي ندارد. * تبسم ، بدون اينکه دهنده اش را فقير کند، گيرنده اش را ثروتمند مي سازد. * تبسم ، فقط يک لحظه پايدار است ولي گاهي خاطره اش تا ابد باقي مي ماند. * تبسم ، در خانه خوشبختي ايجاد مي کند و د رتجارت حسن نيت ، زيرا تبسم نشانه ي دوستي و رفاقت است . * تبسم خستگي را برطرف و افراد مايوس را اميدوار مي کند. * تبسم اشعه آفتاب است براي افسردگان و بهترين پادزهر طبيعي است براي ناراحتي . * تبسم را نه مي توان خريد ، نه مي توان گدايي کرد و نه مي توان دزديد
سعی کنید آن چیزی را که دوست دارید به دست آورید و گرنه باید آن چیزی را که بدست می آورید دوست بدارید.