تبليغاتX
لالایی باران
رنگين کمان سهم کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند
زن "ريحانه آفرينش" ، در طول تاريخ همواره مورد بحث و توجه بزرگان واقع گرديده و ديدگاه هاي مختلفي در مورد او وجود دارد.
در مطلب ذيل مختصرا سخن بعضي از بزرگان در بيان جايگاه، مقام و ارزش زن ارائه گرديده است:

رسول اکرم (ص) : بهترين متاع دنيا ، همسر شايسته است .

حضرت علي (ع) : دختر ، فرزندي است مهربان ، مونس ، مددکار ، مبارک و مربي .

3- امام سجاد (ع) : بهترين ِ فرزندان شما دخترانند .

امام صادق (ع) : دختر « حسنه » و پسر « نعمت » است ، حسنه ثواب و نعمت حساب دارد .

امام صادق (ع) : بيشترين خوبي در وجود زنان است .

امام خميني (ره) : از دامن زن است که مرد به معراج مي رود .

علامه اقبال لاهوري : زن کانون پرفروغ خانواده ، مرکز مهر ، مظهر عشق ، نمايشگر پاکي ، نمونه عطوفت و چشمه عنايت است .
لامارتين : منشأ هر کار بزرگي زن است ، زن کتابي است که جز به مهر و محبت خوانده نمي شود.

امرسون : تمدن چيست ؟ نتيجه نفوذ زنان پاکدامن است .

« شيلر » شاعر انگليسي : هر کجا مردي يافت شد که به مقامات عاليه رسيده يقيناً زني پاکدامن او را همراهي کرده است .
ناپلئون : اگر زن نبود نوابغ جهان را چه کسي پرورش مي داد ؟

آناتول فرانس : زن رسماً مربي مرد و مهّذب اخلاق اوست .

ويليام شکسپير : چيزي که زن دارد و مرد را تسخير مي کند ، مهرباني اوست ، نه سيماي زيبايش .

گوته : زن تاج سر آفرينش است ، او شريک زندگي و يار ساعات درماندگي است.

برنارد شاو : زن شاهکار خلقت است .

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 18:47  توسط خانمی  | 

 

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.
اگر اولش به فكر آخرش نباشي آخرش به فكر اولش مي افتي.
گوش کردن را ياد بگير، فرصتها گاه با صداي آهسته در ميزند.
هيچ انساني دشمن ديگري نيست بلكه معلم اوست.
از ديروز بياموز براي امروز زندگي كن و به فردا اميدوار باش.
شمارش دانه هايي که در مغز سيب وجود دارد کاري ساده است اما چه کسي ميتواند بگويد که چند سيب از يک دانه به عمل ميآيد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1385ساعت 18:44  توسط خانمی  | 

 

اتوبوس زمان یادت هست آن شب را که نگاههایمان در مقابل چشمان خواب آلود مسافران برای هم هزاران راز را فاش می کردند می دانم آن شب چشمانم به چشمانت گفتند که دور از تو بودن برایشان مرگ است . چشمانم وقتی رفتی این را با سیل اشکی که خود را درش غرق کردند به من گفتند. هیچ کس شاهد دل دادگی ما نبود جز ماه که اندام زیبایش را زیر چادر مشکی که با ستاره ها گلدوزی کرده بود پوشانیده بود و آن شب بود که برای اولین بار خوشبختی را با تمام وجود احسا س کردم و همینطور برای اولین بار دلم برای ماه سوخت که هر وقت به دیدن خورشید می رود او خود را پشت کوههای مغرب زمین پنهان می کند. هر چند که عمر هر دو احساسم به کوتاهی آن شب بود. بعد از آن شب بود که برای اولین بار حسرت را احساس کردم ولی عمرآن به بلندی باقی عمرم است.اتوبوس زمان با سرعت تمام هر لحظه به مقصد جدایی ما نزدیکتر می شد .ای کاش زمان در همان جا برای همیشه متوقف می شد تا هیچ وقت چشمانم در حسرت نبودن نگاهت دق نمی کردند.

بهترینم چشمانم هنوزبهانه چشمانی را میگیرند که با آنان عشق را شناختند

 

 یادته همیشه به من  می گفتی وقتی میگی برای همیشه دوستت دارم خوشحال می شم.من هم همیشه وقتی نامه ای برای تو می نوشتم آخرش این جمله کوتاه خاطره انگیز را می نوشتم می نوشتم که همیشه دوستت دارم...

راستش من هم از امضای که همیشه آخر نامه هات می زدی خیلی خوشم می اومد خیلی زیبا بود.گاهی اوقات که خیلی دلم برای تو و روزهای رویایی گذشته تنگ میشه یکی از نامه های تو را از اول تا آخر می خونم و برای چندین دقیقه فقط به امضات خیره می شم.با اینکه خیلی دوست دارم اما بیشتر نمی تونم به نامت نگاه کنم  چون می ترسم که نوشته هات از اشک های حسرت من خیس بشن... 

 

دوستت دارم برای همیشه...همیشه ...همیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 13:7  توسط خانمی  | 

 

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،
خدا گفت: نه!
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 21:33  توسط خانمی  | 

 

ارزش يک تبسم : * تبسم خرجي ندارد. * تبسم ، بدون اينکه دهنده اش را فقير کند، گيرنده اش را ثروتمند مي سازد. * تبسم ، فقط يک لحظه پايدار است ولي گاهي خاطره اش تا ابد باقي مي ماند. * تبسم ، در خانه خوشبختي ايجاد مي کند و د رتجارت حسن نيت ، زيرا تبسم نشانه ي دوستي و رفاقت است . * تبسم خستگي را برطرف و افراد مايوس را اميدوار مي کند. * تبسم اشعه آفتاب است براي افسردگان و بهترين پادزهر طبيعي است براي ناراحتي . * تبسم را نه مي توان خريد ، نه مي توان گدايي کرد و نه مي توان دزديد

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 12:37  توسط خانمی  | 

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم .

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم .
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم.
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم .
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.
و چي مي شد اگه...

و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟!!
+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1385ساعت 1:40  توسط خانمی  | 

 

سعی کنید آن چیزی را که دوست دارید به دست آورید و گرنه باید آن چیزی را که بدست می آورید دوست بدارید.

+ نوشته شده در  جمعه 4 فروردین1385ساعت 12:18  توسط خانمی  |